دادگاه رسمیست ...
متهم را به جایگاه بیاورید ...( متهم را به جایگاه آوردند )..
سوگند یاد کن به کتاب مقدس که همواره حقیقت را بگویی... سوگند یاد میکنم به نام عشق که هر چه به نام عشق باشد حقیقتی بیش نیست چرا که والاتر از آن نیافتم و خدا نیز عشقیست بزرگ ...
کیستی ؟ ... عاشقی کهنه کار ..
.جرمت ؟ .. دوست داشتن ...
همین ؟ ............ آری
جرمیست بس بزرگ دوست داشتن نامهربانی در این دنیای بی رحم و بی احساس ...
پس می پذیری ؟... چیزی برای انکار ندارم عشقم از هر ذره ی وجودم هویداست ...
مجازاتش کنید... اعدام .. ( چوبه ی سرد دار...معشوق و عاشق )
آخرین حرفت چیست ؟... سکوت... سکوت ... سکوت...
فریاد میکند : آمدم به نام عشق ... می روم به نام عشق شاید تو روزی بدانی راست گفتم آن روز زیر باران که گفنم :
مهربانم دوستت دارم